|
چهارشنبه 1387/03/08 ( 11:30 AM ) |
راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود...ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش يک جنگجوی سامورايی به هم خورد :« پيرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!»
راهب به سامورايی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورايی از اينکه می ديد راهب بی توجه به شمشيرش فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشيرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند!
راهب به آرامی گفت:« خشم تو نشانه ای از جهنم است.»
سامورايی با اين حرف آرام شد، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد.
آنگاه راهب گفت:« اين هم نشانه بهشت!»
|
نوشته شده توسط الهه
|




