|
جمعه 1387/05/11 ( 8:7 PM ) |
غمي در سينه ي دريا نهفته ست كه مي خواهد بر افشاند به ساحل
چو مي بيند كه ساحل ژرف خفته ست نگه مي دارد آن را باز در دل
*
به جان ساحل آشفته، اما غمي ديگر در دوزخ گشوده ست
شفا مي خواهد از آغوش دريا ولي چون مرده بر جاي اوفتده ست
*
كنار هم دو سرگردان؛ دو غمناك خبر از درد يكديگر ندارند
يكي را آرزو آب و يكي خاك دريغا عشق را باور ندارند
"محمود كيانوش"
|
نوشته شده توسط الهه
|


