|
چهارشنبه 1387/09/20 ( 11:13 PM ) |
می دونم همه این شعرو شنیدن... اما بعضی وقت ها تکرار قشنگه....
****************************************************
خانه ي دوست كجاست ؟
در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه ي نوری كه به لب داشت
به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت،
كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا در آن كوچه كه از پشت بلوغ،
سر بدر مي آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صمیمیت سيال فضا،خش خش مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا
جوجه بردارد از كاج بلند
و از او مي پرسي
خانه ي دوست كجاست؟
|
نوشته شده توسط الهه
|


